close
تبلیغات در اینترنت
پرتال تفریحی اجتماعی پاتوق ایرانیان

موفقیت

موفقیت
ads
نقش ژنتیک در توانایی رهبری و مدیریت

نقش ژنتیک در توانایی رهبری و مدیریت

ژن CHRNB3 با احتمال تصاحب مناصب رهبری در ارتباط است.

 

یک تحقیق علمی بسیار هیجان‌انگیز در سال ۲۰۱۳ یک متغیر متداول را در ژن CHRNB3 یافت که با احتمال اینکه فردی یک منصب رهبری را تصاحب کند یا نه در ارتباط است. اما این کشف چطور این باور را که همه افراد توانایی و قابلیت به دست آوردن مهارت‌های رهبری و تبدیل شدن به رهبری فوق‌العاده را دارند، به چالش می‌کشاند؟

تحقیقات ژنتیکی تا امروز اطلاعات بسیار مهمی درمورد اینکه ویژگی‌های شخصیتی، هوش، علایق و حتی ارزش‌های ما چطور شکل می‌گیرند، برای ما فراهم آورده است. بااینکه کشفیات ژنتیکی هنوز در مراحل ابتدایی خود هستند، نکاتی که درمورد رهبران و آموزشات منابع انسانی بسیار گسترده بوده است.

۱۵ موردی که افراد شاد هیچوقت به آنها اهمیتی نمیدهند

۱۵ موردی که افراد شاد هیچوقت به آنها اهمیتی نمیدهند

شادی یک وضعیت ذهنی است. افرادی که واقعاً شاد و خوشبخت هستند حتی در منفی‌ترین زمان‌های زندگی‌شان ذهنیت مثبت خود را حفظ می‌کنند. این افراد خوشبین، با اخلاقیات بسیار قوی و صداقت و راستی بالا هستند. آنها نسبت به همه مهربان، دوست‌داشتنی، باملاحظه و بامحبت هستند. وقتی به آنها نگاه می‌کنید، متوجه می‌شوید که تا چه اندازه بااعتمادبه‌نفس، راضی و با آرامش هستند. چیزی که تا این اندازه آنها را مثبت نگه می‌دارد این است که به یک سری مسائل کوچکترین اهمیتی نمی‌دهند.

ده درس موفقیت از بروسلی

ده درس موفقیت از بروسلی

 

بروس لي بيشتر به عنوان رزمي کار و ستاره فيلم هاي سينمايي با مضامين هنرهاي رزمي مشهور بود، ولي بايد گفت که او تاجري حرفه اي، مؤثر و تحسين برانگيز نيز بود. در دهه شصت، او زنجيره کوچکي از استوديوهاي کونگ فو باز کرد و در اين استوديوها به تدريس سبک خودش که جون فان گونگ فو نام داشت پرداخت. دانش کامل او در اين باره و مهارت و استادي او در هنرهاي رزمي بود که باعث شد مدرسه هايي که تأسيس کرد موفق شوند. ستاره هاي مشهور زيادي همچون استيو مک کوئين، جيمز گارنر، چاک نوريس و جيمز کوبرن از شاگردان او بودند.
یک انسان عقلانی باید...

یک انسان عقلانی باید...

  •  در روز حداقل یک بار بگوید «من نمی‌دانم‌».

 

  •  کمتر از کسی تقاضایی داشته باشد و عمدتا به همت، فکر، برنامه‌ریزی و زحمات خود اتکا کند.

 

  • در موضوعاتی که اطلاعات کلی دارد، اظهار‌نظر نکند.
نکاتی قابل توجه  از دکتر وین دایر برای اول صبح شما

نکاتی قابل توجه از دکتر وین دایر برای اول صبح شما

وین والتر دایر (Wayne Walter Dyer) در ۱۰ مه، ۱۹۴۰ در شهر دترویت از توابع ایالت میشیگان، ایالات متحده به دنیا آمد. او یک عارف، روانکاو، نویسنده و سخنران است. کتاب قلمرو اشتباهات شما (با عنوان "چگونه شخصیت سالم‌تر بیابیم؟" در ترجمه فارسی) در سال ۱۹۷۶ در حدود ۳۰ میلیون نسخه فروخت و جزو یکی از بالاترین فروش کتاب‌ها در تاریخ شد. دایر در سال ۱۹۸۷ به عنوان بهترین سخنران ایالات متحده شناخته شد.

این شما و این جملات پر انرژی او برای آغاز یک روز تازه:

دلیل های عدم استقبال مردم از محصولات تجاری شما

دلیل های عدم استقبال مردم از محصولات تجاری شما

شاید برای شما هم پیش آمده باشد: پایتان را در مغازه‌ای می‌گذارید، جنسی را می‌بینید که دقیقاً همه ویژگی‌هایی که می‌خواستید را دارد اما در آخر با یک محصول دیگر فروشگاه را ترک می‌کنید. این پدیده در فروشگاه‌هایی که دارای چندین برند می باشند مسئله‌ای طبیعی است اما جدا از مسئله رقابت، دلایل مختلفی وجود دارد که باعث می‌شود بااینکه مشتریان محصولتان را دوست دارند، اما آن را خریداری نکنند. اکثر اوقات الگوی خرید مشتریان وابسته به عوامل آماری است که گاهی حتی اولویت‌های اولیه مشتری را نیز تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. اما این تنها دلیل نیست.

شما بعنوان موسس یک شرکت یا کمپانی باید بدانید که مشتریان تحت حکمفرمایی نیازهای اجتماعی و روان‌شناختی هستند. به بعضی دلایل، محصول شما ممکن است نیازهای مشتری را برآورده نکند و به همین دلیل بااینکه ممکن است در ابتدا شیفته محصولتان شده باشد، اما آن را نمی‌خرد. یک نمونه عالی از این نوع رفتار مشتری را می‌توان در جامعه طبقه متوسط مشاهده کرد که به دنبال محصولات گران و لوکس هستند. تصمیمات خرید آنها از طریق گروه‌های مختلف هدایت می‌شود: دوستان، خانواده، همکاران و افراد دیگری که نظرشان برای مشتری اهمیت دارد. درنتیجه، کارفرمایان می‌بایست بفهمند که چطور می‌توانند از این موقعیت به نفع خود استفاده کنند.

6 روش برای امید به زندگی

6 روش برای امید به زندگی

زندگی هر یک از ما سرشار از فراز و نشیب های متعددی است که برخی از آنها با کمی تلاش حل می شود و برخی نیاز به وقت و انرژی بیشتری دارد.

هنگام عبور از گردنه های دشوار زندگی لازم است به خودمان انرژی و امید بدهیم. وجود و همراهی دوستان، آَشنایان ، خانواده و همسر بسیار خوب و ضروری است اما حقیقت این است که بهترین راهنما وکسی که در این مسیر می تواند به ما کمک کند خودمان هستیم.

در این گزارش به برخی راهکارها که خودتان می توانید به کار ببندید اشاره می کنیم:

چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل بیست و هشت)

چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل بیست و هشت)

کسب و کار شخصی و درآمد مستقل داشتن آرزوی خیلی هاست. بسیاری از مردم در سراسر جهان رویای داشتن شرکتی بزرگ با کارمندان بسیار و ریاست بر آن را در سر می پرورانند اما خبر ندارند که با یک شرکت کوچک و تعداد محدودی کارمند هم می توان موفق شد.
آنچه در سلسله گزارش های پیش رو می خوانید با آنچه تاکنون درباره راه اندازی و اداره یک کسب و کار شنیده یا خوانده اید تفاوت دارد..

داستان این مجموعه گزارش درباره شرکتی نه چندان بزرگ اما بسیار موفق است که با تکیه بر اصولی که از نظر منطقی چندان درست به نظر نمی رسند به درآمدهای میلیونی رسیده است.

پیشنهاد ما برای شما این است که با ما در پاتوق ایرانیان همراه شوید

چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل بیست و هفت)

چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل بیست و هفت)

کسب و کار شخصی و درآمد مستقل داشتن آرزوی خیلی هاست. بسیاری از مردم در سراسر جهان رویای داشتن شرکتی بزرگ با کارمندان بسیار و ریاست بر آن را در سر می پرورانند اما خبر ندارند که با یک شرکت کوچک و تعداد محدودی کارمند هم می توان موفق شد.
داستان این مجموعه گزارش درباره شرکتی نه چندان بزرگ اما بسیار موفق است که با تکیه بر اصولی که از نظر منطقی چندان درست به نظر نمی رسند به درآمدهای میلیونی رسیده است.

پیشنهاد ما به شما این است که خواندن این رشته گزارش ها را از دست ندهید.

10 روش برخورد با استرس مالی

10 روش برخورد با استرس مالی

آیا تابحال دچار استرس مالی شده‌اید؟ آماری درمورد تعداد افرادیکه دچار استرس مالی هستند وجود ندارد اما اگر شما هم یکی از آنها هستید، بدانید که تنها نیستید. در این مقاله به چهار علت پایه استرس مالی اشاره می‌کنیم و ۱۰ نکته برای برخورد موثر با آنها عنوان می‌کنیم تا بتوانید زندگی آرام‌تری داشته باشید.

5 اشتباه بزرگ رایج در سرمایه گذاری

5 اشتباه بزرگ رایج در سرمایه گذاری

بدون شک هر کسی در زندگی خود اشتباهاتی در زمینه سرمایه گذاری مرتکب می شود. ممکن است گرفتار آدم بد ذاتی شده باشید یا با طلبکارانی مواجه شوید که نتوانید پول آنها را بپردازید،سهامی خریده باشید که پول شما را به باد داده است،اما به هر حال جبران آن غیر ممکن نیست.

یکی از مهمترین نمود های نجات کشتی در حال غرق شدن داشتن توانایی آموختن از اشتباهات گذشته است.

هر چند این لیست را نمی توان جامع و فراگیر دانست، اما رئوس اشتباهات معمول سرمایه گذاری را در بر دارد.

 

8 روش برای القای مثبت گرایی

8 روش برای القای مثبت گرایی

وزیر امور خارجه پیشین آمریکا، کلین پاول، در گفته های خود اظهار می دارد: "خوش بینی مداوم یکی از ضروریات زندگی است." این یکی از 13 اصلی است که او در کتاب خود با نام "سفر آمریکایی من" آورده است.

به دلیل حس مثبت گرایی که پاول در وجود خود داشت افراد مختلف در زمینه کاری خیلی سریع نسبت به او جذب می شدند. با بیان این مطلب که مثبت گرایی یکی از ضروریات زندگی است می توان به راحتی اعتماد و امید را به فرد مقابل انتقال داد.

همه می دانیم که از طریق مثبت گرایی به راحتی می توانیم به سمت موفقیت سوق پیدا کنیم، اما آیا شما یک حس مثبت دائمی را نسبت به فضای بیرون از خود به نمایش می گذارید؟

در این قسمت نکاتی را به شما آموزش می دهیم که با به کارگیری آنها به راحتی بتوانید انرژی مثبت خود را به دیگران نیز انتقال دهید

 

تعریف اعتماد به نفس و موانع سر راه آن

تعریف اعتماد به نفس و موانع سر راه آن

اعتماد به نفس را جزو اصلی ترین عوامل موفقیت می دانند اما به نظر شما معنای حقیقی آن چیست؟
 در طول شبانه روز بارها و بارها کلمه اعتماد به نفس و لزوم آن را از رسانه ها، همکاران و اعضای خانواده می شنویم. زمانی هم که کسی از ما دربازه میزان اعتماد به نفسمان می پرسد حتما جوابی داریم که موضوع را تایید یا انکار می کند. اما به راستی مفهوم اصلی اعتماد به نفس چیست؟
30 تفاوت آدمهای موفق با دیگران

30 تفاوت آدمهای موفق با دیگران


آدم های موفق خودشان را با افرادی كه با آنها هم فكر هستند، متحد می‌كنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یك گروه بودن را می‌دانند و می توان گفت آدم های موفق 30 فرق کلی با دیگران دارند که دانستن آنها بد نیست :

1. فرصت‌هایی را می‌بینند و پیدا می‌كنند كه دیگران آنها را نمی‌بینند.

2. از مشكلات درس می‌گیرند، در حالی كه دیگران فقط مشكلات را می‌بینند.

3. روی راه‌حل‌ها تمركز می‌كنند.

4. هوشیارانه و روشمندانه موفقیت‌شان را می‌سازند، در زمانی كه دیگران آرزو می‌كنند موفقیت به سراغ‌شان‌ آید.
چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل بیست و سوم)

چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل بیست و سوم)



الگویی به نام فروشندگان مواد مخدر

فروشندگان مواد مخدر تجار دقیقی هستند. آنها خوب می دانند که محصولشان پر مشتری دارند، پس مقدار کمی از آن را رایگان می دهند چون می دانند که مشتری خودش به زودی با پول برمی گردد. از آنها الگو بگیرید. محصولتان را بسیار خوب، اعتیادآور و "بدون آن هرگز" کنید. مقدار کمی از محصول را رایگان بدهید تا مشتری خودش با پول برگردد. این امر مجبورتان می کند محصولی در سایز کوچک و در حد تست بسازید. در واقع نیازمند مقدمه ای گوارا برای آنچه می خواهید بفروشید، هستید. این یعنی شانس مشتری ها برای امتحان محصول بدون نیاز به پول،  سرمایه یا صرف وقت زیاد. در دنیا بسیاری از کسب و کارها، به ویژه آنهایی که مواد غذایی و خوراکی ها سرو کار دارند، سالهاست کارشان همین است. نانوایی ها، رستوران دارها، بستنی فروشی ها، دارندگان نمایشگاه اتومبیل و صاحبان شرکت های نرم افزاری از جمله ی این کسب و کارها هستند که سالهاست از مدل کسب و کار فروشندگان مواد مخدر پیروی می کنند.


چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل بیست و دوم)

چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل بیست و دوم)



آموزش راه سبقت از رقبا

شما می توانید تبلیغ کنید. کارمند فروش استخدام کنید. اسپانسر رویدادهای گوناگون شوید. اما در جریان باشید که رقیبانتان هم همین کارها را انجام می دهند. این کارها چگونه به سر پا بودنتان کمک می کند؟! به جای تلاش برای جلو زدن از رقیبانتان در تبلیغات، فروش و حمایت های مالی تلاش کنید آموزش دهید تا خود به خود یک قدم جلوتر باشید.
 

رقبایتان احتمالا به همه چیز فکر می کنند الا آموزش. اکثر کسب و کارها تمرکز خود را روی فروش و خدمات می گذارند، اما آموزش اتفاقی است که هرگز برایشان رخ نمی دهد. در واقع کاری را به مشتریانتان آموزش میدهید و آنها یاد میگیرند که به عنوان نمونه چگونه کارآفرین موفقی شوند. آموزش پایان پیوند به ظاهر ناگسستنی شما با روش های بازاریابی سنتی است.

 

 

چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل بیست و یکم)

چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل بیست و یکم)

ننویسید!

فکر می کنید چگونه باید  به ردیابی آنچه مشتریانتان می خواهند بپردازید؟! به حرفایشان گوش کنید، اما بعد آنچه می گویند را خیلی ساده فراموش کنید. باور کنید نیازی به دفترهای بزرگ و قطور، دیتابیس های عظیم یا بایگانی های پیچیده نیست.

آنچه مهم باشد و درخواست هایی که واقعا به کار مشتری می آید را شما بارها و بارها می شنوید و مشتریان مختلف در مقاطع گوناگون بهتان تذکر می دهند. پس می بینید که نیازی به یادداشت برداری و صرف انرژی و هزینه در این راه نیست.
چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل هشتم)

چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل هشتم)

محدودیت های را به آغوش بکشید

"من به اندازه کافی زمان، پول، آدم و تجربه ندارم." ناله ها و شکایت ها را خاتمه دهید، لطفا! هرچه کمتر بهتر."

محدودیت ها مزیت است. منابع محدود شما را مجبور می کند با چیزهایی که واقعا نیاز دارید پیش روید و خلاقیت در وجودتان رشد کند.

آیا سلاح هایی که زندانیان را با صابون و قاشق ساخته اند را دیده اید؟ آنها با چیزی که در دست داشتند، شروع به ساخت کردند.البته منظور این نیست که شال و کلاه کنید و کسی را با اسلحه بزنید. موضوع این است که می توانید با حداقل ها چیزهای خیره کننده ای بسازید.

نویسندگان معتقدند که از محدودیت ها برای بروز خلاقیت استفاده کنید و این یعنی ساخت یک محصول کوچک خیلی بهتر از یک کالای بزرگ بی ارزش است.
چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل سوم)

چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل سوم)

 

 

کسب و کار شخصی و درآمد مستقل داشتن آرزوی خیلی هاست. بسیاری از مردم در سراسر جهان رویای داشتن شرکتی بزرگ با کارمندان بسیار و ریاست بر آن را در سر می پرورانند اما خبر ندارند که با یک شرکت کوچک و تعداد محدودی کارمند هم می توان موفق شد.

این مطالب برای کاربران سایت در نظر گرفته شده است لطفا برای مشاهده ادامه مطالب عضو شوید

 

چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل دوم)

چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل دوم)

فنون مبارزه

فراموش کردن دنیای واقعی

این کار در دنیای واقعی جواب نمی دهد! این پاسخی است که شما از اغلب آدم ها هنگام صحبت از ایده های جدید خود می شنوید.

دنیای واقعی جای کسل کننده ای برای زندگی است؛ جاییکه ایده های جدید، راهکارهای بدیع و مفاهیم تازه در آن جایی ندارد. جایی که ضرب المثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو در آن ستوده می شود!

اگر نگاهی دقیق به این دنیای واقعی بیندازید مناظر کسالت بار آن را خواهید دید. خواهید دید که ایده های بدیع جایی در آن ندارد و کسی در آن آماده دگرگونی نیست.

و بدتر اینکه آنها می خواهند شما را در چاله ای که خودشان زندگی می کنند فرو برند. اگر سرشار و جاه طلب باشید سعی می کنند بهتان بقبولانند که ایده هایتان نشدنی است و زمان را بابتشان به هدر ندهید.

توجهی به آنها نکنید. ممکن است دنیا برای آنها با همین واقعیت ها باشد اما این به آن معنا نیست که شما مجبورید در دنیای آنها زندگی کنید.
چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل اول)

چگونه میتوانیم کسب و کارمان را دگرگون کنیم (فصل اول)

کسب و کار شخصی و درآمد مستقل داشتن آرزوی خیلی هاست. بسیاری از مردم در سراسر جهان رویای داشتن شرکتی بزرگ با کارمندان بسیار و ریاست بر آن را در سر می پرورانند اما خبر ندارند که با یک شرکت کوچک و تعداد محدودی کارمند هم می توان موفق شد.

از این پس قصد داریم در سلسله گزارش هایی به تبیین اصولی تازه و نو درباره کسب و کار بپردازیم تا کاربران گرامی سایت پاتوق ایرانیان بتوانند با دید بازتری درباره کسب و کار خود تصمیم بگیرند.
5 قانون برای رسیدن به موفقیت فوری

5 قانون برای رسیدن به موفقیت فوری

همه ما خواهان موفقیت هستیم. موفقیت در تحصیل،کار، ازدواج،دوستی و.... همچنین موفقیت را سریع می خواهیم. اگربه آن برسیم خوشحالیم و اگر نه ناراحت.

به دستیابی به موفقیت نیازمند تلاش و برنامه ریزی است اگر اصول و قوائد آن را رعایت کنید حتی اگر به منظورتان هم نرسید ازتلاشتان لذت خواهید برد و نزد وجدانتان سربلند می شود. در ادامه در سایت پاتوق ایرانیان برخی از قوانین موفقیت را خواهیم دید :
6 مانعی که نمیگذارند ما به شغل دلخواهمان برسیم

6 مانعی که نمیگذارند ما به شغل دلخواهمان برسیم

همه ما درزندگی هدف ها و آرزو هایی داریم برخی از این هدف ها در دسترس هستند و به اصطلاح اهداف کوتاه مدت گفته می شوند و برخی هم طولانی مدت و یا حتی غیر قابل دسترس!

درپرتال پاتوق ایرانیان خواهیم خواند،یکی از مهمترین این اهداف و آرزوها داشتن یک کار متناسب با توانایی ها و مهارت هایمان است که با انجام آن احساس آرامش برسیم و نیازهای روزمره مالی مان هم برطرف شود اما هر از چند گاهی با وجود همه تلاش هایمان به آنچه که می خواهیم و یا اینکه فکر می کنیم لیاقتش را داریم نمی رسیم اما به راستی چرا؟ آیا تا به حال از خودتان پرسیده اید چرا به جایگاهی که باید نمی رسم؟ دراین گزارش تلاش کردیم به برخی از این سوالات پاسخ بدهیم.
جلسه چهل و پنجم/ چرا زندگی سخت است؟

جلسه چهل و پنجم/ چرا زندگی سخت است؟

دوستان عزیز در جلسه گذشته پیرامون نماز صحبت هامون رو تمام کردیم.
خب در این جلسه قرار شد در مورد فلسفه رنج و سختی صحبت کنیم.


تا حالا دندون پزشکی رفتید ؟
اول دکتر چند تا سوزن میزنه تو لثه تون ، بعد اون مته رو میگیره ، بعد دندون رو میکشه ، بعضی وقتا از شدت درد دسته های صندلی رو محکم فشار میدیم ، اشک تو چشمامون جمع میشه ، آخرش هم پنبه ها رو می چپونه تو دهنمون !


خب ، چرا نمیزنین تو گوشش ؟ چرا داد و هوار نمی کنید ؟ این همه درد رو تحمل کردید ، این همه سوزن و آمپول و مته و انبر و ... خب اعتراض کنید بهش ! چرا اعتراض نمی کنیم ؟
تازه میخوایم بیایم بیرون میگیم ، آقای دکتر ببخشید وقت بعدی کی هستش ؟!


برای اینکه درسته که ظاهر کار درناکه ولی باطن کار خوبه ، باطن کار شفا و سلامت است ، ظاهرش درده.
نمی خوایم خیلی موحد و خداشناس بشیم ، خدا رو به اندازه "دندانپزشک" قبول داشته باشید.
به دکتر اعتراض نمی کنیم چون می دونیم این درد فلسفه داره و منجر به بهبود میشه ، میدونیم یه حکمتی داره ، خب خدا هم حکیم است ، اصلا قبلا هم به دکتر می گفتند حکیم. یعنی کارهای او از روی حکمت است.


 
 جلسه چهل و سوم/ تکمیلی ؛ نماز - 2

جلسه چهل و سوم/ تکمیلی ؛ نماز - 2



خب در مورد شروع نماز جلسه پیش در سایت پاتوق ایرانیان صحبت کردیم.
بسم الله الرحمن الرحیم...
خب به نام خدا شروع می کنیم ، بخشنده و مهربان ترجمه ی خوبی برای این عبارت نیست ، حالا جلوتر میگیم چرا.
خدایا من حتی فرمان خودت رو هم با خودت شروع می کنم.


اول از همه چیکار می کنیم ؟ شکر می کنیم ... الحمدلله رب العالمین ... شد شروع نماز.
خدایا شکر که پیش تو هستم ، الان می تونستم تو مجلس گناه باشم ، هزارتا گناه بکنم ، شکر که پیش تو اومدم ، خدایا ممنون که تو خدای منی ، دیدی وقتی میریم ملاقات یه آدم بزرگ ، چیکار می کنیم ؟
فکر کنید کلی خواسته داریم که از این آدم بزرگ میخوایم درخواست کنیم ... همون اول میریم تو سریع : سلام زن میخوام خونه میخوام ماشین میخوام دانشگاه میخوام قبول شم !!! این کارا رو می کنیم ؟ نه ...
 جلسه چهل و یکم/ آخرین کلید طلایی ؛ توکل - 2

جلسه چهل و یکم/ آخرین کلید طلایی ؛ توکل - 2

در جلسه گذشته در پاتوق ایرانیکلیاتی در مورد توکل را گفتیم.
امروز میخوایم داستانی واقعی و شیرین در مورد توکل رو براتون بگیم:

در زمان ناصرالدین شاه آقایی بود به نام نظرعلی طالقانی. طلبه بسیار فقیری که در مدرسه مروی تهران بود. او آنقدر فقیر بود که شبها دور حجره های طلبه های دیگر در بین آشغال ها دنبال چیزی برای خوردن میگشت. یک روز به ذهنش میرسد که نامه ای برای خدا بنویسد.

"الان نامه ایشون در موزه گلستان نگهداری میشه تحت عنوان "نامه ای به خدا"

شرح مختصری از نامه نظرعلی طالقانی:

بسم الله الرحمن الرحیم.... خدمت جناب خدا سلام. اینجانب بنده شما هستم... شما در قران فرموده اید: " و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها" ...(هیچ موجود زنده ای روی زمین نیست الا اینکه روزی او به عهده من است).

من هم جنبده ای هستم از جنبنده های شما روی زمین. شما در جای دیگر فرموده اید: "ان الله لا یخلف المیعاد"....(مسلما خدا خلف وعده نمیکند).

پس روزی اینجانب دست شماست و شما هم خلف وعده نمیکنی. پس من روزی خود را میخواهم.

اینجانب چیزهای زیر را از شما میخواهم:

۱.همسری زیبا و متدین

۲.خانه ای وسیع

۳.خادم

۴.یک کالسکه با سورتچی

۵.یک باغ

۶.مقداری پول برای تجارت

نظرعلی طالقانی- مدرسه مروی- حجره 16
 جلسه چهلم/ آخرین کلید  ؛ توکل - 1

جلسه چهلم/ آخرین کلید ؛ توکل - 1

در جلسه ی گذشته در پاتوق ایرانیان پیرامون حضور در لحظه صحبت کردیم ، در این جلسه ، ضمن توضیح بیشتر در خصوص حضور در لحظه ، و تکمیل بحث حضور در لحظه ، آخرین کلید طلایی موفقیت یعنی توکل رو هم برای شما خواهیم گفت.



دوستان عزیز اگر لحظه رو درک کنید و در لحظه باشید ، اصلا کارهاتون به طور معجزه آسایی حل خواهد شد.
برای حضور در لحظه کارهای دیگری هم باید کرد.


یه وقتایی هست که به شدت دنبال راه حل یک مسئله می گردید.
یه وقتایی هست که خیلی سرتون شلوغه خیلی کار دارید و زمانتون بسیار کمه و در اون زمان کم هم به نتیجه نمی رسید.


در اون لحظه چکار باید بکنیم ؟ فقط با حضور در لحظه.


دقیقا همون زمانی که رئیس اداره میاد و ازت میخواد تا  دو ساعت دیگه کاری رو انجام بدی ، تو هم عصبی میشی و بهم میریزی و میگی تو این زمان کم چطور کار رو انجام بدم ، دقیقا در همون زمان کار رو رها کن ، برو رو صندلی لم بده چشماتو ببند ، راحت 10 دقیقه استراحت کن و به هیچ چیز فکر نکن ، بعد چشماتو باز کن  میبینی که اون کار در کمتر از 2 ساعت انجام میشه و راه حل های جدید خودشون رو به تو نشون میدن.
من اینو شخصا امتحان کردم و جواب گرفتم ، اصلا زمان کش میاد ، خودت رو 10 دقیقه از استرس رها کن ، به ساعت هم نگاه نکن ، راه حل هایی عالی به ذهنت میاد.


دوستان عزیز !
من و شما باید یاد بگیریم  در آن واحد یک کار رو بیشتر انجام ندیم.


دیدین این روزا غذاهای خانوما چقد بی مزه شده ؟ چرا ؟ غذا داره میپزه به اجاره خونه فکر می کنه ، به اخلاق بد شوهرش فکر می کنه ، به نمره ی درس بچه اش فکر می کنه ، با تلفن بی سیم صحبت می کنه ، سریال هم داره می بینه ! همه کار می کنه.


اصلا توجهی به این غذا نمیشه ، ولی اگر تو عاشقانه به اون غذا توجه کنی ، با سیب زمینی و پیاز حرف بزنی ، قربون صدقه ی نخود لوبیا و برنج بری ، داشتیم تو کلاسها ، یه خانومی همین رو امتحان کرد و گفت غذاش عالی شده ، دوست من در آن واحد یک کار انجام بده.


برایان تریسی ، آدم معروفیه در میان کسانی که با علم مدیریت در ارتباطن ، یه آزمایشی اومد انجام داد ، این منشی ها رو دیدین ، گوشی تلفن بین گوشش و شونه شه ، با یه دستش مینویسه ، یه دست دیگه اش هم رو صفحه کلید کامپیوتره ، چشمش هم تو مانیتوره .

 
جلسه سی و نهم/ دوازدهمین کلید  ؛ حضور در لحظه - 2

جلسه سی و نهم/ دوازدهمین کلید ؛ حضور در لحظه - 2

در جلسه ی گذشته در پاتوق ایرانیان پیرامون حضور در لحظه صحبت کردیم ، در این جلسه ، ضمن توضیح بیشتر در خصوص حضور در لحظه ، در مورد یکی از راههای افزایش تمرکز ، یعنی مدیتیشن صحبت خواهیم کرد.

 

بعضی ها رو دیدین محو فوتبال میشن ؟ همچین میره 4 چشمی تو تلوزیون ، هر اتفاقی بیفته دور و برش متوجه نمیشه .
بعضی ها هم چنان محو نامزدشون هستن که اگه تمساح هم بیاد بخوردشون متوجه نمیشن ، رفته تو بحر نامزدش !
خیلی جالبه ، همین آدم ، وقتی میخواد نماز بخونه ، یه مگس میاد جلوش ، باهاش کشتی کج میگیره !


بعد از قضیه ی عاشورا ، یزید ملعون به حضرت زینب گفت : دیدی خدا با شما چه کرد ؟
حضرت زینب فرمود : من چیزی جز زیبایی ندیدیم .
چرا ؟ چون محو دیدن عشق بازی یه عده با خدای خودشون بود ، چیزی غیر از این نمیدید.
بعضی ها میگن چگونه ممکن است ؟


در نماز تیر رو از پای حضرت علی درآوردن.
در جنگی یک تیر به پای حضرت اصابت کرد ، چنان تیر نفوذ می کنه که درآوردنش خیلی سخت و دردآور میشه ، به حضرت فاطمه علیها سلام میگن چه کنیم ؟ یه توصیه ای به ما داشته باشید.
می فرمایند : وقتی علی –علیه السلام – نماز می خونه چنان غرق در خدا میشه ، که متوجه هیچ چیز نیست ، اون موقع می تونید تیر رو دربیارید.


بعضی ها میگم نمیشه بابا چطور ممکنه ؟ ما یه پشه نیشمون می زنه سه متر می پریم هوا ! مگه میشه تیر رو درآورد بدون اینکه متوجه بشن ؟
قصه ی حضرت یوسف در تمامی کتب مقدس اومده ، میخوام از اون براتون بگم ، بعد از قضیه ی یوسف و زلیخا ، یک سری از زنان دربار مصر اعتراض می کنن به زلیخا که یوسف یه برده بود ، چطور به خودت این اجازه رو دادی که به سمتش میل کنی ؟


زلیخا جوابی نمیده یک روز همه رو دعوت می کنه ، به همشون یه ترنج میده با کارد ، میگه میوه ها رو بخورید ، زمانی که داشتن پوست می کندن ، به یوسف میگه بیاد رد بشه ، و تا یوسف رد میشه اونها چنان محو زیبایی و عظمت یوسف میشن که دستهاشون رو می برن و اصلا متوجه نمیشن چون محو بودن ...


وقتی یوسف خارج میشه تازه همه می فهمن دستشون رو بریدن.
چطور ممکنه زنان مصر محو زیبایی یک انسان بشن و متوجه نباشن که پوست و گوشتشون رو دارن می برن ، علی نمی شود غرق جمال خدا بشود و نفهمد ؟ قطعا میشه.


بعضی ها میگن شما شیعه ها یه چیزایی میگید که با هم مغایره.
میگم شما میگید در نماز تیر رو از پای حضرت درآوردن ، از یه طرفی میگید علی –علیه السلام – در رکوع نمازش یکی اومد تو مسجد کمک خواست ، انگشترش رو در حین نماز به اون فرد داد.


چجوریه که علی متوجه تیر نمیشه بعد صدای فقیر رو می شنوه ؟
ظاهرا بهم نمیخونه.


این جفای به علی –علیه السلام – است که بگیم ایشون صدای فقیر رو شنید و انگشترش رو به او داد ، علی انقدر محو خداست که صدایی رو جز صدای خدا نمی شنوه ، خدا در نماز به علی فرمود : علی فقیری آمده ، هیچ کس به او کمکی نمی کنه ، انگشترت رو دربیار و به او بده.
علی اون چیزی رو که خدا میگه میشنوه.

 

 جلسه سی و هشتم/ دوازدهمین کلید  ؛ حضور در لحظه

جلسه سی و هشتم/ دوازدهمین کلید ؛ حضور در لحظه

 

خب بحث هدف رو در جلسات گذشته به پایان بردیم ، در این جلسه قرار شد کمی در مورد فلسفه ی رنج و سختی صحبت کنیم.
اولا که همه ی آدم ها در زندگیشون رنج و سختی دارن .


لقد خلقنا الانسان فی کبد.


همانا ما انسان رو در سختی آفریدیم ، ال که بر سر کلمه ی انسان آمده ، الف و لام جنسه ، یعنی تمامی انسانها بلا استثنا دارای رنج و سختی هستن.
حضرت سلیمان پادشاه بود ، خب رنج و سختیش کجا بود ؟ همه چی داشت !


سلیمان نبی می گفت من چجوری جرات کنم ، یک ذره از این پول های حکومتی رو استفاده کنم ؟ توی بازار زنبیل بافی می کرد تا از بیت المال استفاده نکنه ، خودش با دست مبارک خودش می بافت و توی بازار می فروخت و پولش رو برای مخارج خودش استفاده می کرد.


خب خیلی سخته یک پادشاه با این همه امکانات بره تو بازار بگه آی زنبیل ...


دوستان من ، کسی که قهرمان ورزش یا المپیادهای علمی میشن خیلی تلاش می کنن خیلی عرق میریزن ، خیلی سختی می کشن تا به جایی می رسن.
کسی که فلسفه ی رنج و سختی رو نمی دونه ، تکلیف گریز می شود.
لازمه ی برنده شدن سختی کشیدن است.


تو کلاس ورزشی ، مربی شاگردها رو می دوونه ، خودش می ایسته زمان می گیره ، اون کسی که فلسفه ی رنج و سختی رو نمی دونه میگه : این مربیه هم مریضه ها ، آزار داره ، خودش وایساده ، هی به ما میگه بدوید بدوید !
وقتی روی مربی اونوره راه میره ، تکلیف گریزه ، چون فلسفه ی رنج و سختی رو نمی دونه.
اما کسی که فلسفه رو می دونه ، میگه استاد میشه دو تا تمرین هم واسه تو خونه بدی.


روزای بارونی این چاله ها پر آب میشه ، پیرمرد پیرزن ها رو دیدین ؟ دور چاله دور میزنن فحش میدن ! مملکته داریم ؟ بمیرین الهی ! همش چاله !
بچه های دبستانی چطور ؟ بدو بدو می پره توش میگه آخ جوووون ... چاله !

 
 

 

 جلسه سی و هفتم/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (10)

جلسه سی و هفتم/ یازدهمین کلید ؛ زندگی هدفمند (10)

در جلسات گذشته از زندگی هدفمند گفتیم و 11 نکته از 20 نکته ی مهم پیرامون هدف را گفتیم.

در این جلسه می خواهیم سایر نکات باقیمانده در مورد هدف را برای شما بیان کنیم.

 
با ما در پاتوق ایرانیان همراه باشید :

12- به محض تعیین هدف ، حرکت رو شروع می کنید.
مکث نکنید ، امام صادق – علیه السلام – فرمودند : اگر می خواهی در زندگی موفق باشی ، هدف درستی را انتخاب کن که توانایی رسیدن به آن را داشته باشی ، و بلافاصله اولین قدم به سوی هدف را بردار ، ولو بسیار کوچک باشد.
یه نفر میخواد تا مشهد با دوچرخه بره ، مسیر رو می بینه میگه ول کن بابا حال داری ، اوه میدونی چقد راهه ؟


این خیلی آدم سستیه ، سوار دوچرخه ات شو و بلافاصله اولین رکاب رو به سمت مشهد بزن ، حالا یه قدم به مشهد نزدیکتر شدی ، یه رکاب دیگه بزن ، شد دو قدم ، ولی وقتی وایسادی میگی اووووه ، خب نمیرسی بهش.
یه لیست تهیه کرده ، میگی بهش چیکار کردی برای رسیدن به هدف ، میگه هیچی دیگه این لیست هدفمه !


هیچ وقت هم بهش نمیرسه.
به محض تعیین هدف باید یک قدم به هدفت نزدیک بشی ، ولو خیلی کار کوچکی باشه ، باید انجامش بدی.

یه تلفن می تونه باشه ، من هدفم یه موفقیت تجاریه ، سریع تلفن رو بردار ، با یک نفر که در این زمینه تجربه داره ، صحبت کن ، بگو من در این زمینه میخوام موفق بشم حالا باید چیکار کنم ؟
دوست عزیز ، اگر بلافاصله کار رو – هر چند کوچک باشه – شروع نکنی ، به هدفت نمیرسی. 2 سال بعدم بیخیالش میشی.


یه ضرب المثل چینی میگه : کسی که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها می کند ، بالاخره کوه را جابجا می کند.

 


13- مشخص کنیم به چه اطلاعات و مهارت هایی برای رسیدن به هدف نیاز داریم.
جدول اطلاعات و مهارت ها رو هم باید تدوین کنیم.
خب من قرار بود برم پکن در چین دکترای طب سوزنی بگیرم ، خب حالا باید ببینم به چه اطلاعات و مهارتهایی نیاز دارم ، خب ، من برای رفتن به چین ، به زبان خارجی نیاز دارم ، پس قبل از رفتن به چین باید یک زبان خارجی رو که اونجا به دردم بخوره یاد بگیرم .


این اطلاعات و مهارتها رو جمع آوری می کنیم تا زیرمجموعه های هدفمون رو شناسایی کنیم.

 

 
چگونه با روزهای اول کارمان کنار بیاییم ؟؟

چگونه با روزهای اول کارمان کنار بیاییم ؟؟

شروع اولین کارتان، تغییر سِمَت، امتحان کردن شغلی جدید، انتقال یافتن به بخش یا اداره‌ای دیگر، همه اینها می‌توانند تجربیاتی ترس‌آور باشند. جایی که در آن راحت و موفق بوده‌اید را رها کرده‌اید و حالا مجبورید خودتان را دوباره برقرار کنید. به محیط جدید می‌روید، و روز اولتان واقعاً فاجعه است! اما جالب است بدانید که تنها نیستید.

روز اولتان در جایی که کاملاً جدید است با توقعاتتان نمی‌خواند. به آن زمان بدهید. در زیر فقط چند نمونه از متداول‌ترین روزهای اول‌ را عنوان می‌کنیم.

 
جلسه سی و ششم/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (9)

جلسه سی و ششم/ یازدهمین کلید ؛ زندگی هدفمند (9)


خب در جلسه قبلی در پاتوق ایرانیان  : 5 نکته ی مهم در مورد هدف رو گفتیم و اما ششمین نکته :


6- لطفا از اشتباه کردن هراس نداشته باشید.


یه برگه بردارید و همه ی هراس هاتون رو اونجا بنویسید ، من میخوام به اینجا برسم به فلان چیز برسم ولی از این چیزا می ترسم.
خب ، حالا که نوشتید آماده بشید برای روبرو شدن با اونها ، دوست عزیز ! کسی که از ترس اجتناب می کند ، روز به روز ترس او بیشتر میشه.
اونی که می ترسه به شکست لبخند میزنه ، اون که میترسه عدم موفقیت خودش رو رقم میزنه.


در روانشناسی یک سری ترس های روانی داریم به نام فوبیا . ترس از تاریکی ، از تنهایی از جاده از هواپیما از ارتفاع ، از پله برقی ، ترس های مختلف.
یکی از توصیه های روانشناسی برای حل این مشکل ، روبرو شدن با اون ترسه ، ناپلئون میگه برای مقابله ی  با آتش ، باید با آن روبرو شد.
اگر بترسید آتش شعله ور تر میشه ، باید بیای جلو آب بریز خاک بریز و بالاخره خاموش کن.


فرار گزینه ی خوبی نیست ، باید به اون مواجه بشی ولی آرام آرام و به تدریج.
از تاریکی می ترسی ؟ کم کم باهاش مواجه بشو...


برو تو مغازه از این پوسترهایی که شب رو به تصویر کشیده بخر و روی دیوار اتاقت نصب کن ، بک گراند کامپیوترت رو عکسی از یک شب تاریک بذار ، هر بار که اینا رو می بینی یک پیام به ضمیر ناخودآگاهت فرستاده میشه ، یکی دو هفته بعد ، فقط برو تو حیاط خونه و برگرد ، شب بعد برو یه دور ، دور حیاط بزن ، شب بعد درو باز کن ، تو کوچه رو یه نگاهی بنداز.


ولی کم کم مواجه بشید دوستان عزیز.
پس لیست ترسهایی که در مسیر رسیدن به هدف هست رو تهیه کنید و مردانه آماده ی مواجهه و مقابله با اونها بشید.
باهاشون رو در رو بشید ، بهتون قول میدم فرار می کنن و میرن ، اگه تو فرار کنی ترس بزرگتر میشه.


 
جلسه سی و پنجم/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (8)

جلسه سی و پنجم/ یازدهمین کلید ؛ زندگی هدفمند (8)

در جلسه ی گذشته  ، از تلاش و همت و پشتکار گفتیم. قرار شد در این جلسه کمی بیشتر از افرادی بگوییم که با پشتکار و همت وصف نشدنی ، زندگی خود را متحول کردند.
با ما همراه باشید در پاتوق ایرانیان

سرهنگ ساندرز ، در سن 60 سالگی از ارتش امریکا بازنشسته میشه ، با ماهی 99 دلار حقوق.
آقای ساندرز زمانی که در ارتش بود ، چون اردو زیاد میرفتن معمولا خودش غذا واسه خودش درست می کرد ، چون غذاهای اردوی نظامی رو دوست نداشت.


آقای ساندرز یه پودری درست کرده بود مثل پودر سوخاری که به مرغ می زنیم ، از اونا ، وقتی این پودر رو به مرغ میزد ماهی بسیار لذیذ میشد.
انقدر خوشمزه می شد که چادر سرهنگ ساندرز شده بود پاتوق بقیه سرهنگ ها ، چون اونا هم خیلی از مرغایی که ساندرز درست می کرد خوششون میومد و میگفتن یه مقداری از مرغت رو هم به ما بده.


در 60 سالگی بازنشسته میشه ، اینو به کسانی میخوام بگم که میگن ای کاش زودتر این کلاسها رو اومده بودیم ، همیشه وقت هست دوستان.
ساندرز فکر می کنه چیکار کنم ؟ برم تو خونه بخوابم ؟ میگه نه ، من یه فرمولی برای پخت مرغ بلدم که این میتونه برام پولساز باشه ، تو ارتش خیلی ها استقبال می کردن.


میره یه رستوران به رئیس رستوران میگه ببخشید آقا من مرغ رو با یه فرمولی درست می کنم که خیلی خوشمزه میشه ، میخواین بپزم امتحان کنید؟
صاحب رستوران میگه : عمو جون برو بذار باد بیاد ، اینجا سرآشپز ما به 30 روش مرغ رو می پزه ، برو بینیم بابا دلت خوشه ها.


رستوران دوم ، رستوران سوم ، همه ی رستورانهای ایالت رو میره ، نمیشه ، میره یه ایالت دیگه ، رستوران صدم ، رستوران دویستم ، ششصدم ...
حتی حاضر نبودن یکبار بپزه و امتحان کنن ، هزار و نه رستوران رو میره و هیچ کس اصلا محل بهش نمیذاره.


رستوران هزار و دهم میگه حالا بپز ببینم چیه ، میخوره میبینه وای چه خوشمزه ، حالا چجوری با هم کار کنیم ؟
ساندرز میگه : بیا یه رستوران جدید راه بندازیم ، بودجه و امکانات از تو ، پخت از من.


چند وقت بعد اولین رستوران کنتاکی در امریکا راه اندازی میشه و در عرض کمتر از یکسال ، کنتاکی نه تنها در امریکا بلکه در تمام دنیا شعبه میزنه.
و آقای ساندرز با 99 دلار حقوق میلیاردر میشه ، ولی ... ولی


ولی هزار و نه بار بهش میگن نه ، هزار و نه بار تحویلش نمی گیرن ، هزار و دهمی گفت باشه.
من و شما هم اگر چنین پشتکاری داشته باشیم حتما حتما حتما موفق میشیم.


من تو هیچ موردی انقدر براتون مثال عینی نزده بودم ، چرا ؟


چون این مورد بسیار مهمه ، چون میدونم آدمها 5 بار یه کاری رو می کنن بیخیال میشن دیگه ، پشتکار داشته باش.
3 بار رفته خواستگاری بهش نه گفتن ، میگه ولشون کن بابا همه شون عقده ای هستن ! برو 500 بار برو ، صبح باباش میاد از خونه بیرون یه دسته گل بگیر جلوش بگو "دوستت دارم پدر!" اصلا رختخواب بنداز همونجا جلوی در خونه شون بخواب!


امام سجاد در بخشی از دعاشون میفرمایند : خدایا از تو همت عالی می خواهم. دعای امام معصومه ، پس همت خیلی مهمه.


از همین لحظه شعار من و شما این باشه :


تسلیم شدن ممنوع



 
 جلسه سی و چهارم/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (7)

جلسه سی و چهارم/ یازدهمین کلید ؛ زندگی هدفمند (7)



 در این جلسه و جلسات بعدی باقیمانده از بحث هدف ، می خواهیم 20 نکته ی مهم  پیرامون اهداف در زندگی را برای شما بازگو کنیم.


1-    اهداف رو حتما بنویسید.
چرا ما باید هدفهامون رو بنویسیم ؟ چند تا دلیل میاریم.


دلیل اول : وقتی ما هدفهامون رو می نویسیم در واقع ذهن خودمون رو تخلیه می کنیم ، ذهن ما همیشه نگرانه که داشته های خودش رو فراموش نکنه ، همش مراقبه ، وقتی ذهن تخلیه شد ، من با نوشتن اهدافم ذهنم رو خالی کردم ، قبلا در مورد قانون خلا گفتیم ، کائنات با خلا مخالف است ، وقتی اهداف رو از ذهن انداختی بیرون ، ایده ها و اهداف جدیدی وارد ذهن ما میشن.


دلیل دوم : وقتی هدفهای من و شما شفاهی هستن متوجه ایرادات و ابهامات اون نمیشین ، فرض کنید به شما میگن یه نامه ی اداری یا یه انشا بنویس ، چند بار می نویسی ، خط میزنی کاغذ مچاله می کنی تا بالاخره درست بشه. وقتی می نویسی ایرادات کار در میاد.


دلیل سوم : هدفی که مکتوب میشه دائم در معرض دید ماست ، ما نوشتیم کی قراره به این هدف برسیم ، تکنیک نفوذ به ضمیر ناخوداگاه رو که یادتونه ، تکنیک تکرار ، وقتی هدفم رو نوشتم و زدم به دیوار ، هر دفعه که نگاه می کنم تکرار میشه تو ذهنم ، از خواب بیدار میشم هدف هام رو روی در کمد زدم جلوی چشممه. اونی که میگه من هدفم تو ذهنمه دیگه براش هدفش تکرار نمیشه ، روزانه 50 هزار اندیشه از ذهن ما عبور می کنه ، هدفهایی که فقط تو ذهن هستن اصلا گم میشن دیگه.


کسی که هدف هاش رو می نویسه ، با تکرار ، هدف وارد ضمیر ناخودآگاهش میشه ، هاله های انرژی فعال میشه و میره و دسترسی به اون هدف رو براش آسونتر و سریعتر می کنه.

 
جلسه سی و یکم/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (4)

جلسه سی و یکم/ یازدهمین کلید ؛ زندگی هدفمند (4)


و اما ویژگی های هدف :
1-    هدف باید متعالی باشد : هدف باید باعث رشد ما بشه ، ما رو بالا ببره ، نه اینکه باعث انحطاط ما بشه و ما رو زمین بزنه.


یکی میگه من میخوام رشته ی مهندسی مکانیک دانشگاه امیرکبیر قبول بشم ، دوست عزیز ! چرا میخوای به اینجا برسی ؟
میگه این دخترخاله ی من یه لیسانس کتابداری از دانشگاه فلان شهر کوچیک داره همچین فیس و افاده میاد ، میخوام قبول شم بکنم تو چشش !


آیا این هدف متعالیه ؟ نه !
آقا من میخوام پرایدم رو بفروشم 206 بخرم ، چرا ؟ آقا شرمنده ببخشید جسارته ، قبلا ما با پراید بوق میزدیم تحویل می گرفتن ! الان هر چی بوق میزنی ... هیچی ! 206 کمتر سوار نمیشن ! این هدف متعالیه ؟ دنبال ناموس مردم راه افتادن باعث رشد و پیشرفته ؟ .


یکی هم میخواد 206 بخره ، میگه من دوست دارم این ماشین رو ها ، ولی میخوام گاه گاهی هم همسایه ها یا خانواده کاری داشتن انجام بدم براشون ، هر از چند گاهی سفر زیارتی بریم یا سیاحتی بریم دلمون باز بشه ، خانواده ام رو شاد کنم ، راحتی بیشتری براشون فراهم کنم. این هدفه که متعالیه.
پس دو نفر میتونن هدفشون یکی باشه ، ولی برای یکی باعث رشد و پیشرفته و برای دیگری باعث سقوط و انحطاط .

2-    ما باید هدفی رو انتخاب کنیم که به صلاح ما باشد :
سوال ! از کجا بفهمیم هدفی به صلاح ماست ؟ سه تا دلیل میاریم.
الف ) تایید خدا و عقل : من به حول و قوه ی الهی میخوام فردا صبح بانک سرکوچه مون رو بزنم!
خدا تایید می کنه ؟ نه ! عقل تایید می کنه ؟ نه !
ب) مقدور بودن : من 70 سالمه ، کل ورزشی که در طول عمرم انجام دادم این بوده که زیر رختخواب انگشتام رو تکون دادم !
حالا اومدم کلاس فرهنگ ، اوووووو ... هدف داشته باشیم ! من میخوام بشم قهرمان کشتی دنیا ! میشه ؟ مقدوره ؟ مقدور نیست.
فردا صبح امتحان کنکوره ! اومدم کلاس موفقیت ، هدف داشته باشیم ، هدفم اینه که فردا تو کنکور قبول شم هیچی هم نخوندم ! مقدور نیست.
ج) اولویت : آیا هدفی نیست که از این مهمتر باشه ؟ ضرورت و لزوم بیشتری داشته باشه ؟


با این سه پارامتر متوجه میشیم که هدفی به صلاح هست یا نه.

 

 
 جلسه بیست و نهم/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (2)

جلسه بیست و نهم/ یازدهمین کلید ؛ زندگی هدفمند (2)



در جلسه گذشته در مورد  زندگی هدفمند صحبت کردیم ، در این جلسه که قسمت دوم بحث هدف است ، می خواهیم بیشتر پیرامون هدف صحبت کنیم.


خب ، گفتیم هدف باید ریز باشه و سریع ذهن ما رو درگیر کنه ، گفتیم سلامتی و ازدواج هدف نیست ، اگه هدف نیست پس چیه ؟ الان میگیم.


ما در زندگی باید سه چیز داشته باشیم :


مقصد
ارزش
هدف


خب حالا اینا چیه ؟
مقصد : مقصد رسالت من و شماست در زندگی ، دلیل حضور من و شما در زندگی ، قانون دارما یادتونه ؟ ما همگی انسانهای منحصر به فردی هستیم با توانایی های منحصر به فرد ، با ماموریت های منحصر به فرد.
مقصدت چیه ؟ برای چی اومدی ؟


مقصد یعنی ما از روزی که به دنیا اومدیم تا روزی که قراره از دنیا بریم بناست دنبال چه چیزی بگردیم ؟


مقصد نمی تواند مادی باشد ، چون قصد حضور ما در زندگی است ، من نشنیدم یکی دم مرگ ، گفته باشه ای کاش دو تا بنز الگانس می خریدم ، ای کاش تو فلان خونه زندگی می کردم ...
ولی شنیدیم دم مرگ بگن ، هوای بچه ها رو داشته باشید ، مراقب همسرم باشید ، به فلانی کمک کنید ها ! این مقصده چون معنوی هستش.
مقصد مثل چی ؟ خوشبختی ، موفقیت ، سعادت ، کمال ، رشد ، تعالی ، تکامل ، پیشرفت ، اینا همه مقصده.


برای چی زندگی می کنی ؟ میخوام به تکامل برسم ، شما چی ؟ میخوام خوشبخت بشم ، شما ؟ میخوام پیشرفت کنم.
خب حالا مقصد رو باید تبدیل به ارزش کنیم .


ارزش ابعاد و جنبه های مختلف مقصد است ، ارزش ، بیانگر زمینه های مختلف مقصد است ، اگر ما مقصد رو خرد بکنیم ، جهت بهش بدیم میرسیم به ارزش.

 

 
جلسه بیست و هشتم/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (1)

جلسه بیست و هشتم/ یازدهمین کلید ؛ زندگی هدفمند (1)

یازدهمین کلید طلایی موفقیت:

زندگی هدفمند - قسمت اول - :
تحقیقات نشون میده ، فقط 3 درصد مردم دنیا دارای هدف هستند ، 97 درصد مردم دنیا بدون هدف زندگی می کنند ، این آمار در کشورهای پیشرفته بیشتره ، در این کشورها 5 درصد مردم دارای هدف هستند ، و جالب اینجاست که اکثر مردم دنیا در زندگی گلایه دارن که چرا ما به خواسته هامون نمی رسیم.


خیلی ساده است ، شما در زندگیتون هدف ندارید ، هدف مشخص مثل یک ذره بین می مونه که نور خورشید رو در یک نقطه معطوف می کنه و اون رو هدایت و متمرکز می کنه.
هدف ، همه ی مقدورات ما ، همه ی تلاشهای ما و همه ی امکانات ما رو به یک سمت هدایت می کنه ، کسی که هدف نداره این نیرو ها و امکاناتش در جهت های مختلف پخش میشن ، پس به نتیجه هم نمیرسه.


هدفه که باعث میشه من و شما همیشه در حال حرکت باشیم ، هدفه که مثل نقشه ی یک گنج ما رو هدایت می کنه تا قدم به قدم به اون چیزی که می خواهیم برسیم ، آدم ها به اندازه ی هدفهاشون ثروتمند هستند.
ثروت فقط منظور پول نیست ، همه ی داشته ما ثروته ، هر چه هدف بیشتر ، دارایی های زندگی هم بیشتر.


پیروزی از آن کسانی است که به پیروزی هدفمند فکر می کنند.

 
 

جلسه بیست و هفتم/ دهمین کلید  ؛ یکپارچه شدن با خود و دیگران

جلسه بیست و هفتم/ دهمین کلید ؛ یکپارچه شدن با خود و دیگران

 در جلسات گذشته در خصوص نه کلید طلایی موفقیت صحبت کردیم ، در این جلسه در مورد دهمین کلید موفقیت یعنی یکپارچه شدن با خود و دیگران - کنار گذاشتن رودربایستی- با شما صحبت می کنیم.
 

دهمین کلید موفقیت : یکپارچه شدن با خود و دیگران

ممکنه ما از خیلی از کارهای دیگران خوشمون بیاد یا خوشمون نیاد ، اشکالی نداره بگیم ما از اون کار خوشمون نیومده ، هیچ اتفاقی هم نمی افته .

 

یکپارچه شدن با دیگران یعنی حرف دلمون رو به اونها بزنیم ، نه اینکه حرف رو نگیم ، قایم کنیم ، بعد بریم پشت سر او ازش بد بگیم ، یا تهمت بزنیم ، یا غیبت بکنیم.
ولی حرف رو "درست" بزنیم ، همسرش یه کار بدی می کنه ، آقای فرهنگ گفته یکپارچه شدن با دیگران ، باید بهش بگم !
-    آخه مسخره این چه کاری بود که کردی !
اینطوری نگید ها ، درست بگید.


امام حسن و امام حسین کودک بودن ، داشتن به مسجد می رفتن ، دیدن یه پیرمردی داره وضو میگیره اشتباه ، گفتن بریم بهش بگیم ، با خودشون گفتن اگه الان بریم بهش بگیم ما دو تا کوچیکیم ، ممکنه بهش بر بخوره ، یه کاری کردن ، رفتن پیش پیرمرده گفتن ببخشید میشه بگید وضوی کدوم یکی از ما درسته ؟
و هر دو هم درست وضو گرفتن ، پیرمرده گریه می کنه و میگه ، شما هر دوتون درست وضو گرفتید ، اونی که اشتباه وضو گرفته منم.


یکپارچه شدن با دیگران یعنی حرفمون رو بزنیم ، ولی درست ، چرا ؟
یادتونه تو بحث هاله های انرژی گفتم زمانی ما قوی ترین هاله های انرژی رو از خودمون ساطع می کنیم که در وضعیت آلفا باشیم ؟
وضعیت آلفا زمانی پدید میاد که ما در آرامش کامل باشیم ، کسی که با دیگران یکپارچه نیست ، مدام در ذهنش با دیگران در حال جنگه.
اه اه مرده شورشو ببرن ، این چه کاری بود کرد ، چقدر بی جنبه است ...


این که نمی تونه تو وضعیت آرامش کامل – آلفا – باشه ، پس به سادگی این آدم از جذب پرتراکم ها محروم می شود.
 

 

جلسه بیست و ششم/ نهمین کلید  ؛ عشق به خویشتن

جلسه بیست و ششم/ نهمین کلید ؛ عشق به خویشتن



نهمین کلید موفقیت را در پرتال پاتوق ایرانیان مشاهده کنید
عشق به خویشتن :
کلید بعدی موفقیت ، عشق به خویشتن است ، خویشتن دوستی است.


دوستان اجازه بدید همین اول یه کاری با هم انجام بدیم:


همین الان برید جلوی آینه ، حالا قربون صدقه ی خودتون برید ! می تونید ؟ چقدر می تونید ؟


متاسفانه اکثر ما نمی تونیم قربون صدقه ی خودمون بریم.
و برای همین هم هست که نمی تونیم قربون صدقه ی اطرافیانمون بریم.


دوستان عزیز ! کسی که تا بحال در آینه نگاه نکرده و به خودش نگفته مهربون ، دوستت دارم ، چطور ممکنه مثلا به مادرش بگه دوستت دارم ؟


کسی که هیچ وقت توی آینه خودش رو نبوسیده چطور ممکنه از عمق وجود همسرش یا فرزندش رو ببوسه ؟


دوست من ! وقتی کسی از عمق وجود به فرزند نوزادش محبت می کنه و عشق می ورزه ؟ آیا از او توقعی داره ؟


مثلا به نوزاد سه ماهه ات عشق می ورزی و بهش میگی ، بهت عشق می ورزم به شرطی که منو ببوسی ؟


دوست من ! محبت و عشق رو بدون چشم داشت به نوزادمون ابراز می کنیم چون اینا چیزهای لازم برای رشد و نمو اون نوزاده. چرا به خودمون محبت نکنیم ؟ چرا به خودمون عشق نورزیم ؟ کی گفته ما به محبت نیاز نداریم ؟ به عشق نیاز نداریم؟


یه دلیلی چیزی برای من بیارید که نشون بده آدم بزرگا به عشق نیاز ندارن ، یه آیه ای حدیثی ، سخن بزرگی ! بگید شاید من ندیدم.


وقتی خداوند 10 فرمان رو به موسی نازل می کند ، یکی از این ده فرمان اینه : موسی هم نوعانت رو مثل خودت دوست داشته باش.
بزرگان ما به ما یاد دادن دیگران رو مثل خودمون دوست داشته باشیم.
 
جلسه بیست و پنجم/ هشتمین کلید  ؛ استفاده از فرصت ها !

جلسه بیست و پنجم/ هشتمین کلید ؛ استفاده از فرصت ها !

دوستان و همراهان عزیز کلاسهای موفقیت استاد فرهنگ در پرتال پاتوق ایرانیان ، در جلسات گذشته در خصوص هفت کلید نخست موفقیت صحبت کردیم ، در این جلسه در مورد هشتمین کلید موفقیت یعنی استفاده ی درست از فرصت ها با شما صحبت می کنیم.


استفاده ی درست از فرصت ها :
ما از بچگی یاد گرفتیم تهران پایتخت ایرانه ، دو دو تا میشه 4 تا ، چگونه باران درست میشه ، چطور آب تبخیر میشه ، اوه کلی از این چیزا یاد گرفتیم و یاد دادیم !
اما چیزهای مهمتری در زندگی هست که ما هیچ وقت اونها رو یاد نگرفتیم ، من و شما یاد نگرفتیم چگونه از لحظه لحظه های ناب زندگیمون عالی استفاده کنیم .
یاد نگرفتیم لحظه لحظه ی زندگی ما چقدر اهمیت داره و باارزشه.

 


ببینیم علی – علیه السلام – چه توصیه هایی برای استفاده ی قشنگ از وقت می کنن :


در کمین فرصت باشید. – در کمین ، یه شکارچی ساعت ها میره تو کوه انتظار می کشه تا یک لحظه یه آهو رد بشه و شکارش کنه ، علی می فرماید : در کمین فرصت باش ، بشین تا اومد بقاپش.
از فرصت ها استفاده کن ، قبل از آنکه مایه ی اندوه و افسوس تو شوند.


خیلی ها رو من می بینم که اندوه گذشته و جوانیشون رو میخورن ، زندگیمون همش هدر رفت ، حیف از وقتی که سر فلان کار گذاشتم.

 
 
جلسه بیست و چهارم/ هفتمین کلید  ؛ رهایی از دلبستگی و وابستگی

جلسه بیست و چهارم/ هفتمین کلید ؛ رهایی از دلبستگی و وابستگی

رها کردن دلبستگی و وابستگی :
دوستان عزیز ! کسی که دلبسته و وابسته ی به چیزی میشه ، به موفقیت نمیرسه ، چون میگه همین رو میخوام ولاغیر.
ما بعضی وقتا دچار سوء تفاهم میشیم که فلان چیز مال منه و برای همین  بهش وابسته میشیم.


اجازه بدید یه مثال بزنم :
دیدین وقتی واسه آزمون رانندگی میریم چقدر متشخص و محترم پشت ماشین میشینیم ، وقتی هم آزمون رو دادیم ، افسر میگه پیاده شو و ما پیاده میشیم.
آیا داد و بیداد می کنیم که من میخوام بازم بشینم ؟ آیا نفر بعدی که تو ماشین نشست که آزمون بده فریاد میزنیم و حرص می خوریم و حسودی می کنیم بهش ؟ معلومه که نه ! چرا ؟
چون می دونیم اون ماشین نهایتا یک ربع در اختیار ماست ، سوارش میشیم ، همچین خوشحال که نیستیم ، وای چه ماشینی ! باهاش پز نمیدیم ، خیلی بی خیال ، بدون دغدغه ، سوارش میشیم ، و بعد از اینکه آزمونمون رو دادیم ، با همون حال پیاده میشیم ، نه سوار شدنش خیلی خوشحالمون میکنه و نه پیاده شدن ازش ناراحتمون می کنه.


دوستان عزیز ! حضرت علی – علیه السلام – فرمودند : اگر مقام ماندنی بود ، الان به شما نمی رسید.
ما وقتی حضور یک چیزی تو زندگیمون زیاد میشه ، فکر مالکیت پیدا می کنیم ، فکر می کنیم دیگهمالماست.


اگر کسی چیز گرانبهایی رو پیش ما امانت بذاره خیلی خوشحال میشیم ؟ معلومه که نه ! چند روزی دست ماست و بعد میاد و می گیره ، وقتی گرفت ناراحت میشیم ؟ افسرده میشیم ؟ دنیا برامون به آخر میرسه ؟
دوستان من ! همه چیز در این دنیا برای ما امانته ، همه چیز ، نه فقط مادیات ، پدرم امانته ، مادرم ، همسرم فرزندم ، همه امانت هستن.


دوستان یادتونه گفتم نگرانی جذب کننده ی شرایطه ؟ یادتونه ؟
حالا میخوام بگم وابستگی هم یعنی از دست دادن !
مادره به خدا میگه : خدایا هر جوری دوست داری امتحانم کن ، ولی بچه ام نه !

 

جلسه بیست و سوم/ ششمین کلید  ؛ تغییر در نوع نگرش و نگاه !

جلسه بیست و سوم/ ششمین کلید ؛ تغییر در نوع نگرش و نگاه !

دوستان و همراهان عزیز کلاسهای موفقیت استاد فرهنگ در پرتال تفریحی اجتماعی پاتوق ایرانیان، در جلسات گذشته در خصوص پنج کلید نخست موفقیت صحبت کردیم ، در این جلسه در مورد ششمین کلید موفقیت یعنی تغییر در نوع نگرش و نگاه با شما صحبت می کنیم.


ششمین کلید طلایی موفقیت : تغییر در نوع نگرش و نگاه :
دوستان عزیز ادیسون 1093 اختراع داره ، ادیسون میگه : همیشه نکته ی جدیدی برای دیدن و یافتن وجود دارد.
ادیسون فکر نمی کنه تموم شد ، همیشه به اختراع جدیدی فکر می کنه.
ادیسون سال 1931 فوت می کنه و جالبه بدونید وقتی میمیره ، یک ششم نیروی کار در آمریکا یا داشتن اختراعات ادیسون رو تولید می کردن یا داشتن از اختراعات ادیسون استفاده می کردن.
امکانات گرداگرد من و شما پراکنده است ، دور و بر ما پر از امکاناته ، ما چشمامون رو بستیم و امکانات رو نمی بینیم.


آقای کیم وو چونگ مدیرعامل دوو کتابی داره به نام سنگفرش هر خیابان از طلاست.
کیم وو چونگ وقتی جنگ جهانی تموم میشه ، مجبور میشه برای تامین مخارج خانواده اش روزنامه فروشی کنه ، با خودش فکر می کنه چجوری می تونم بهتر روزنامه بفروشم ، چجوری مشتریهای بیشتری داشته باشم ، فکر می کنه ، الان صاحب 80 کمپانی در دنیاست.
همه ی این کمپانی ها مال یه کسیه که در بچگی دستفروش بوده.
چونگ امکانات رو دیده ، فکر کرده.


امکانات و مقدورات زمانی خودشون رو به ما نشون میدن که ما آمادگی دریافت رو داشته باشیم ، چه موقع آمادگی داریم ؟ زمانی که واقعا بخوایم ، کسی که نمیخواد چیزی رو دریافت کنه ، خب مسلمه چیزی رو دریافت نمی کنه.
من و شما باید بدونیم ، جور دیگر دیدن لازمه ی تحول است ، یه عمره یاد گرفتیم یه جور به همه چیز نگاه کنیم ، حاضر هم نیستیم جور دیگه نگاه کنیم.


انسان موفق هر وقت با موضوعی روبرو میشه فکر می کنه موضوع جدیدی است ، همیشه دنبال نکته ی جدیدی برای دیدنه.


من اگه فکر کنم ، شغلم همینه دیگه ، همسرم همینه دیگه ، خب معلومه به هیچ موفقیت عمده ای دست پیدا نمی کنم.
من اگر همین فردا که رفتم سرکار به شغلم و کارم از زاویه ای که تابحال نگاه نکردم نگاه کنم ، مطمئن باشید چیزهای جدیدی دستگیرم میشه که تاحالا اصلا به ذهنم هم خطور نکرده بوده.


خیلی از زوایا ممکنه تو همسر من باشه و من ندیدیم ، همیشه گفتم این همون همسر غرغروی بداخلاقه !
خب شاید همسر من خیلی ویژگی های مثبت داره که من تا بحال ندیدم ، خیلی چیزا رو ما نمی بینیم چون همیشه به همدیگه یه جور نگاه کردیم.
انسان موفق هیچ وقت به چیزی ، انسانی و اتفاقی یکسان نگاه نمی کنه. انسان موفق دقیقه ، ذهنش فعاله ، به همه چیز نگاههای نو داره.
لازمه ی موفق شدن دیدن همه ی زوایاست.

 
جلسه بیست و دوم/ پنجمین کلید  ؛ شکر !

جلسه بیست و دوم/ پنجمین کلید ؛ شکر !

 

شکر :
ببینیم شکر چه ارتباطی به موفقیت داره ؟ من میخوام خونه بخرم ، ماشین بخرم ، درس بخونم ، باید شکر کنم ؟ بله !
همین الان فکر کنید و داشته هاتون رو بشمرید ، چند لحظه به چیزهایی که دارید فکر کنید.
دوستان عزیز ! خدا در قرآن می فرماید : اگر بخواهید داشته هاتون رو بشمرید نمی توانید.
ما متاسفانه همیشه نداشته هامون رو دیدیم و همین ما رو از دیدن داشته هامون محروم می کنه .


 وقتی سرت درد می کنه ، قبول داری دستت سالمه ؟ پات سالمه ؟ چشمت سالمه ، همه ی بدنت سالمه !
ولی ما اون سردرد کوچک رو می بینیم و سلامت کل بدن رو نمی بینیم.


وقتی لکه ی کوچیکی روی لباست می افته میگی : اه ه ! لباسم کثیف شد ، بابا همه ی لباس تو تمیزه ، فقط یه لکه ی کثیف توش هست ، ولی ما فقط اون لکه رو می بینیم.
وقتی فرزند من و شما در درسی نمره ی 15 می گیره ، سر اون داد و بیداد می کنیم ، سر 5 نمره ای که نگرفته ! و حاضر نیستم 15 نمره ای رو که گرفته رو ببینیم.
وقتی کسی ورشکست میشه فکر می کنه همه چی تموم شده.


تو کتابی خوندم یه دوستی به بزرگواری گفته بود دیگه دنیا برام مفهومی نداره ، من ورشکست شدم و دیگه هیچ امیدی ندارم ، اون فرد گفته بود ، تو همسر داری ؟ گفته بود آره خیلی هم دوستم داره ، گفته بود فرزند هم داری ؟ گفت : آره عاشقم هستن !
چشم داری ؟ آره ، قلبت سالمه ؟ آره ؟
بهش گفت تو همه چی داری فقط پول نداری ...

 

جلسه بیستم / سومین کلید  ؛ عدم قضاوت

جلسه بیستم / سومین کلید ؛ عدم قضاوت



دوستان و همراهان عزیز کلاسهای موفقیت استاد فرهنگ در پرتال پاتوق ایرانیان، در جلسات گذشته در خصوص اولین و دومین کلید موفقیت - بخشش دیگران و دعا - صحبت کردیم ، در این جلسه در مورد سومین کلید موفقیت یعنی عدم قضاوت با شما صحبت می کنیم.

عدم قضاوت :
دوستان عزیز ! یادمون باشه قضاوت های باطل آرامش رو در زندگی از ما میگیره.
ماها الکی خودمون رو اذیت می کنیم ، همش میشینیم در مورد این و اون قضاوتهایی می کنیم که اکثرش هم غلطه و گناه.
خداوند در قرآن می فرماید : ان بعض الظن اثم
گناهه ، گمان مثبت داشته باش ، هر وقت خواستی فکر بدی در مورد فردی بکنی سریع دست به دعا بردار و در حقش دعا کن.


دوستان عزیز ! لطفا از هم توقع نداشته باشیم ، توقع بیجا مانع پیشرفت ماست، مانع بزرگی برای موفقیته.
میرزا حسینقلی همدانی از اعجوبه های شیعه است ، اعجوبه ی عرفان ، وقتی ازش توصیه ای میخوان به یکی از شاگردهای معروفش یه جمله ی ساده میگه : مرنج و مرنجان.
شاگرد از ایشون می پرسه ، خب ما سعی می کنیم کسی رو نرنجونیم ، دل کسی رو نشکنیم ، کسی رو اذیت نکنیم ، به همه محبت کنیم ولی اینکه از کسی نرنجیم خیلی سخته.
میرزا حسنقلی گفتن : خودت رو کسی ندون.


چقدر خوبه ما خودمون رو کسی ندونیم ، هر کی هر چی بگه دیگه برامون بی اهمیت میشه ، مرنج و مرنجان.


اما در چند مورد ما قضاوت غلط می کنیم :
1-    قضاوت غلط در مورد وقایع :
کافیه یه نفر تو خونه نیم ساعت دیر بیاد ، سریع انواع و اقسام افکار و قضاوت های منفی می کنیم ، چی شده ؟ تصادف نکرده باشه ؟ الان کدوم کلانتری بریم ؟ بیمارستان رو ول کن الان باید بریم پزشکی قانونی ...
خب چرا فکرای مثبت نمی کنیم ، چرا هر اتفاقی میفته سریع برداشت منفی از اون واقعه داریم ، چرا به خدای خودمون بی اعتمادیم.
دوستان عزیز ! بیاید قول بدیم از این به بعد در مورد تمامی اتفاقات زندگیمون خوشبین باشیم.

 
 جلسه هجدهم / اولین کلید  ؛ بخشش

جلسه هجدهم / اولین کلید ؛ بخشش

دوستان و همراهان مباحث موفقیت در زندگی پاتوق ایرانیان : در جلسات گذشته در مورد قوانین مهم هستی صحبت کردیم ، از این جلسه به بعد وارد بحث جذاب کلیدهای طلایی موفقیت خواهیم شد و به امید خدا پیرامون 12 کلید طلایی موفقیت با شما سخن خواهیم گفت.

با ما همراه باشید.

1-    بخشش دیگران
نخستین کلید موفقیت بخشش دیگران است ، برای پرواز کردن و اوج گرفتن باید سبکبال بود ، باید دلمون رو از کینه ها و ناراحتی ها و شکوه ها از دیگران خالی کنیم.
دوستان عزیز یادمون باشه کسی که دیگران رو می بخشه و از اونها می گذره یک عمر خوشحاله و کسی که انتقام می گیره فقط یک لحظه خوشحاله .


نبخشیدن دیگران ضایع کردن حق خودمونه ، ما خودمون رو قربانی رفتارهای دیگران می کنیم ، کنترل زندگیمون رو دست بقیه می سپریم و این غلطه.
شاید دیگران لایق بخشیده شدن نباشن ، اما ما هم لایق یه زندگی آرام نیستیم ؟


اجازه بدید یه آزمایش انجام بدیم :
دوستان گرامی این آزمایش قبلا انجام شده است
خانم هایی که کیف همراهشون هست ، هر چی کیف دارید بیارید بذارید روی سن .
حالا دو نفر از آقایون بیان بالای سن و به من کمک کنن این کیف ها رو روی دوشم و دور گردنم بندازم.
...
خب الان تقریبا فکر کنم 30-35 تا کیف به من آویزون باشه ، خب دوستان عزیز ، این کیفها هر کدوم ، نماینده ی یک کدورت و یا ناراحتی و کینه ای هستش که از دیگران به دل گرفتیم و اونها رو نبخشیدیم ، یکیش خواهرمه که نبخشیدمش ، یکیش برادر همسرمه نبخشیدمش ، یکیش همکارمه نبخشیدمش و ...


و ما هر روز وجودمون رو با این همه ناراحتی و کدورت پر می کنیم و توقع داریم به موفقیت هم برسیم !
الان به نظر شما من با این همه کیفی که همراهمه چقدر می تونم راه برم ؟ آیا اصلا می تونم عادی راه برم ؟
اگرم بتونم ، چند متر که جلو رفتم متوقف میشم ...


دوستان عزیز !
ما برای موفقیت باید بدویم ، باید پرواز کنیم ، و با این همه ناراحتی و کدورتی که وجودمون رو سنگین کرده چند متر رو هم به زور میریم ، چه برسه با دویدن و اوج گرفتن.

 

جلسه هفدهم / سه قانون مهم طبیعت !

جلسه هفدهم / سه قانون مهم طبیعت !

در جلسه ی گذشته پیرامون اتفاقات و رویدادهایی که برای ما پیش می آید صحبت کردیم ، در این جلسه می خواهیم چند قانون مهم در نظام هستی را برای شما دوستان بیان کنیم تا در جلسات آینده به امید خدا وارد بحث مهم 12 کلید موفقیت شویم.


یکی از قوانین مهم هستی این است :
بدون عبور از شب سرد و تاریک ، رسیدن به روشنی و صبح محال است.
در بدترین شرایط زندگی و وقتی از همه طرف داره بهت فشار میاره شرایط ، در واقع در یک قدمی موفقیت هستی ، دوست من ! فراموش نکن رسیدن به موفقیت های عمده و بزرگ در زندگی بدون طی کردن عمیق ترین سختی ها محال است.


این یک قانون در طبیعته.


یه مثال قشنگ براتون بزنم :
فرزند یک هدیه ی آسمونیه که خدا به مادر هدیه میده ، از شما سوال می کنم ، خدا چه موقع این هدیه ی آسمونی رو به مادر میده ؟
غیر از اینه که در اوج درد ، این هدیه به مادر داده میشه ؟


پس هر وقت در سخت ترین شرایط قرار داشتیم ، در واقع چیزی به موفقیت نمونده ، بستگی داره ما چه عکس العملی داشته باشیم ، ناامید بشیم و خودمون رو ببازیم ؟ یا تلاش کنیم و از اون شبهای تاریک و سخت به صبح امید بخش و روشن برسیم.


البته یادمون باشه ، وقتی خدا سختی ای رو وارد زندگی ما می کنه ، توان تحمل اون سختی رو هم همراه اون بهمون میده. لطفا مسائل رو بزرگ نکنید ، مطمئن باشید قبل از اومدن اون مسئله توان تحملش به ما داده شده. یکی از دوستان می گفت مشکلات رو میم اش رو بردارید ، میشه چی ؟ شکلات ! انقد شیرینه !


دوستان مسائل رو بزرگ نکنید ، نگید نمی تونم ، دیگه بریدم ، علی – علیه السلام – فرمودند :


کسی که مسائل کوچک رو بزرگ می کنه ، به مسائل بزرگتر هم دچار میشه.

 

جلسه پانزدهم / هیچ رویدادی اتفاقی نیست !

جلسه پانزدهم / هیچ رویدادی اتفاقی نیست !

و اما چهار نکته در مورد رویداد های زندگی:

1) رویداد ها، حاوی پیامی برای ما هستند.
2) رویداد ها، حاوی برکاتی برای ما هستند.
3) هر چه پیش آید، خوش آید.
4) خیر مقدم به رویداد ها.

خوب بریم سراغ توضیح هر کدام از آن چهار نکته.

1) رویداد ها، حاوی پیامی برای ما هستند:
در روان شناسی موفقیت، یک بحثی وجود داره به اسم سوال طلایی. در هر جای دنیا، هر مدرس تکنیک موفقیتی می داند که سوالی هست به نام Golden Question. سوال طلایی میگه همیشه از خودت بپرس این رویداد برای من چه پیامی دارد؟ هیچ اتفاقی در زندگی ما روی نمی دهد مگر اینکه برای ما حاوی درس و پیامی باشد.

دوستان عزیز، خدا فقط با اولیا و پیامبران خودش صحبت نمی کند! خدا با تک تک من و شما به واسطه ی اتفاقاتی که پیرامون مان می افتد، صحبت می کند. بعضی ها میگن خدا با قرآن با ما صحبت می کنه. بله درسته، ولی همه ی صحبت خدا با ما در قرآن نیست.


روان شناسی موفقیت میگه اگر به اتفاقات پیرامونی خودت فکر کردی و درس اون اتفاق رو گرفتی، بدان که آن اتفاق با اون درس آمده است که تو را یک پله از نردبان موفقیت زندگیت بالاتر ببره و تو یه قدم بیشتر رشد کنی. رشد مادی و رشد معنوی.

زمان حضرت داوود و سلیمان، یکی از ویژگی هایی که فقط در اون زمان بود و هیچ زمان دیگری دیده نشد، چه قبل و چه بعد از آن زمان، آن بود که عزرائیل به شکل آدمیزاد بین مردم رفت و آمد داشت! همه می دیدنش.

 
جلسه چهاردهم / وقتی انرژی ها ما را هدایت می کنند !

جلسه چهاردهم / وقتی انرژی ها ما را هدایت می کنند !

 

و اما تا اینجا من گفتم که حضور آدم ها در زندگی من و شما اتفاقی نیست! حالا می خوایم بگیم هیچ رویدادی در زندگی ما تصادفی شکل نمی گیرد! طبق قانون جذب رویداد هایی جذب زندگی ما می شوند که ما حواس مون رو به اون رویداد جلب کردیم.



قدرت جذب در حسی است که در فکر ما نهفته است.
وقتی میگی خسته نباشین چی رو جذب می کنیم؟ خستگی رو وقتی میگی به مشکلاتت فکر نکن چی رو جذب می کنیم؟ مشکل رو وقتی به یکی میگی نیمه پر لیوان رو ببین!، دقیقا داری بهش میگی به نیمه ی خالی لیوان فکر کن! این غلط ترین توصیه است! نیمی از لیوان پر از آب است و نیمی از لیوان پر از هواست! ما باید بگیم همه ی لیوان رو ببین! اصلا خالی وجود نداره! وقتی میگن نیمه پر لیوان رو ببین، ذهن تو خودکار داره کشیده میشه به جذب دردسر!


عصبانی نشو
عجله نکن
با قیچی بازی نکن
دیر نکنی ها
همه ی اینها یعنی جذب دردسر!


این ها باعث میشه که ما چیزی رو جذب کنیم که بهش تمایل نداریم. من و شما باید یاد بگیریم به جای اینکه ذهن مون رو درگیر چیز هایی بکنیم که نمی خواهیم، ذهن مون رو معطوف کنیم به چیز هایی که می خواهیم. ما چیزی رو جذب می کنیم که فکر ما روی اون متمرکز شده باشه و متاسفانه فکر ما معمولا روی منفی ها متمرکز است.


تو رو به خدا جذب درد سر بسه! تو رو به خدا بلا خواهی از کائنات بسه! مشکلات در درون ذهن من و شماست. و بذارین طنز بزرگ زندگی رو براتون تعریف کنم.
طنز تلخ و بزرگ زندگی من و شما اینه:

مبحث سیزدهم / قانون جذب

مبحث سیزدهم / قانون جذب

دوستان عزیز من و شما با چه چیزی محیط پیرامونمون رو درک می کنیم؟

حواس پنج گانه.
لمس می کنیم. می بینیم. می شنویم. گوش می کنیم. می چشیم.

آیا حواس پنج گانه قادر به درک همه چیز هست؟

مثلا من الان میتونم هوا رو ناز کنم و لمسش کنیم.

مثلا بگم وای چه هوای نازی!! دوستان عزیز آنچه که ما می تونیم با حواس مون درکش کنیم بهش می گیم متراکم یا پر تراکم.

مثلا من میتونم تخته ی کلاس رو ببنم و حسش کنم پس تخته از نظر علم فیزیک متراکم یا پرتراکم است. ولی هیچ کدوم از ما نمی تونیم هوا رو ببینیم پس هوا از نظر علم فیزیک کم تراکم است. الان من دارم به چیزی فکر می کنم آیا کسی از شما می تونه فکر من رو ببینه؟
پس فکر من کم تراکم است.


یه قانونی داریم به نام قانون جذب.
قانون جذب میگه که هر کم تراکمی به دنبال جذب پر تراکم مشابه خودش می گردد. خوب طبق قانون جذب وقتی من به ماشین فکر می کنم (فکر من کم تراکم است) خود ماشین (پرتراکم است) را جذب می کنم.

دوستان گفتیم قانون جذب نگفتین نظریه ی جذب.

قانون یعنی چیزی که صحت و سقمش مشخص شده است.

انیشتین میگه تا چیزی حرکت نکند، هیچ اتفاقی نمی افتد همه ی اتفاقات عالم ناشی از حرکت است. نظر انیشتین رو فیزیک کاملا پذیرفته. قبلا هم گفتیم که از بدن ما انرژی هایی ساطع میشه و حرکت می کنند و می روند و بر می گردند و در مسیر رفت و برگشت اتفاقاتی رو شکل می دهند.

انرژی های ما در شکل کم تراکم در کائنات حرکت می کند و در این مسیر پر تراکم مشابه خودشون رو جذب می کنن. انرژی های من و شما در عالم گسترش پیدا می کنند و به واسطه ی رفت و آمد شون در عالم، زندگی من و شما رو گسترش میدن.

افکار من و شما زندگی من و شما رو شکل میده چون به محظ اینکه به چیزی فکر می کنیم، چه مثبت و چه منفی، انرژی ما با بار مثبت و منفی به سمت اون چیز حرکت می کند. انرژی های من و شما دائم در حال تبادل اطلاعات هستند. این جزو آخرین یافته های فیزیک در دنیاست و این تبادل اطلاعات بین انرژی ها خیلی چیزها رو شکل میده.

 

مبحث دوازدهم / هاله های انرژی

مبحث دوازدهم / هاله های انرژی

دوستان و همراهان گرامی سایت پاتوق ایرانیان ؛ در جلسات گذشته در مورد مثبت اندیشی و عبارات تاکیدی مثبت توضیحات کامل را ارائه دادیم ، به این امید که تا اینجا انتشار مطالب استاد شاهین فرهنگ، مورد توجه و استفاده ی شما قرار گرفته باشد ، شما را به بحث هاله های انرژی دعوت می کنیم.



و اما بحث داغ انرژی ها! تمام اتفاق هایی که دور و بر ما میوفته نتیجه ی انرژی هاست.
دوست مون انرژی!
شغل مون انرژی!
همسر مون انرژی!
اتفاقات، دونه دونه، انرژی!


دوستان عزیز قانونی داریم در فیزیک به اسم قانون دوبروی! قانون دوبروی به زبان ساده میگه که هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است.


خودکار ، مداد در ، پرده، بدن من و شما و خلاصه همه چیز در حال ساطع کردن مدام انرژی از خودشون هستن.


این انرژی ها چی هستن؟ چی کار می کنن؟ چه جورین؟ بحث مفصلی است که تا اونجایی که به تکنیک های موفقیت مربوط بشه براتون میگیم.